![]() |
![]() |
|
| وبلاگ غرجستان در زمینه های اجتماعی، سیاسی، مذهبی و اقتصادی اقدام به نشر مقالات می نماید. |
|
تأمل بر گفته های که قابل تأمل نیست! (زهی انصاف آقای "تیمور غوری") آقای تیمور غوری در نوشته ای که در سایت "کاتب هزاره" منتشر شده است، مطالبی را در مورد آقای مصطفی کاظمی مطرح کرده است که جدا جای تأمل دارد. نویسنده با مطرح کردن خویش به عنوان "کارشناس مسایل سیاسی" و "ناظر بی طرف سیاسی" نکات از مقاله ی سیاستمدار و دیپلمات هندی بنام "بدرا کمار" را به نقد و چالش گرفته است. البته ما در نوشته کنونی به هیچ وجه درصدد دفاع و تأئید مرحوم کاظمی و رفتار سیاسی شان نبوده و نیستیم و همچنان قصد تأیید یا رد محتوای مقاله بدرا کمار را نیز نداریم. آنچه ما را واداشت تا چند گپ مختصر را در مورد نوشته آقای غوری ارائه کنیم، طرز دید و نحوه تحلیل سیاسی ایشان از وضعیت و واقعیت جامعه هزاره است که وی بسیار به صورت افراطی و رادیکالیزم خواسته است رفتار سیاسی و منش های اجتماعی آقای کاظمی را به عنوان یک کارشناس امور سیاسی مورد نقد قرار دهد. نویسنده ضمن رد اینکه کاظمی جزو بنیانگذاران حزب وحدت نیست، از چند شخصیت به عنوان بنیانگذارن حزب وحدت نام می برد. از جمله از آقای اکبری که در حال حاضر از اعضا جبهه ملی است و مدت نیز با طالبان همکاری نمود و در جنگ های میان گروهی در کابل از دولت آقای ربانی حمایت کرد، چنین یاد می کند: " مجاهد نامدار و پاکباز جهاد و مقاومت ضد روسی، استاد اکبری که بعدا توسط ایرانی اغفال و مورد سوءاستفاده بدخواهان جامعه هزاره قرار گرفت" البته واضح است كه در ایجاد حزب وحدت بجز از شخصیتهای که ایشان از آنها نام برده است، افراد دیگری نیز سهیم بودند که از هر حزب و تشکل یک نفر به عنوان نماینده آن جریان به عنوان بنیانگذار مطرح می شود و تمام افراد دخیل و حاضر را نمی توان به عنوان بنیانگذاران ذکر کرد. نقش سیاسی مرحوم کاظمی در روند تحولات افغانستان بخصوص تحولات کابل بعد از پیروزی مجاهدین و جامعه هزاره و تشیع امری انکار ناپذیر است. همین آقای کاظمی با رأی مردم هزاره کابل به نمایندگی انتخاب شد و در برخی از مناطق هزاره نشِن نقش ایشان در میان توده های مردم عادی بسیار پررنگتر از دیگران مطرح بود. اگر به گپ های من شک دارید سفری به ولایات مرکزی افغانستان از جمله به مناطق پنجاب، ورس، شهرستان و دایکندی نمائید و از مردم در مورد جریانات سیاسی و احزاب شیعی و محبوبیت آنان میان توده مردم سؤال کنید تا نتیجه مطلوب به دست آید. البته همانگونه که گفتم من درصدد دفاع از رفتارهای سیاسی آقای کاظمی و نحوه بهره برداری درست ایشان از حقوق مردم هزاره و شیعه نیستم و از لحاظ فکری و گروهی نیز وابستگی نداریم. لیکن در نقد افراد و گروه ها اخلاق فردی و جمعی اقتضا می کند که رعایت انصاف شود و از طریق استهزا و توهین به این و آن مشکل جامعه ما حل نخواهد شد. متأسفانه در جامعه افغانستان انگ اتهام بستن به خارج و طرح وابستگی شخصیت های سیاسی و رهبران گروه ها به یک امر مرتکز و نهادینه شده تبدیل شده است. هرکس دلش خواست هرکی را به کشوری منتسب می کنند و از این طریق می خواهد خود و رهبران مورد نظر خویش را مستقل جلوه دهد در حالی که این اتهام در مورد سایر رهبران و شخصیت ها نیز متصور است. دوست عزیز بهتر است به وضعیت سایر رهبران هزاره و شیعه در مسأله تهاجم کوچی ها در تابستان سال روان نظری بیفگنند و نحوه تعامل و برخورد آنان را با عینک نقد خویش به تماشا بنشیند. نویسنده گرامی آماری را که در مورد هزاره های سنی ارایه کرده است (30%) بدون کدام ذکر سند است و اگر احیانا نویسنده محترم منابعی در اختیار داشت و این آمار را مستند به آن می کرد بسیار خوب بود. ایشان در جای دیگر می گوید: "باید خاطر نشان کرد که کسانی چون آقای کاظمی هیچ موضع و منافع قومی برای دفاع نداشتند و ندارند که از آن عبور کرده باشند". راستی اگر انصاف داشته باشیم و با دید بی طرفانه که همه مدعی آن هستیم به رفتارهای سیاسی و اجتماعی آنان بنگریم، دیگر مدعیان رهبر فعلی جامعه هزاره برای این مردم چکاری انجام داده اند؟ آيا تا هنوز توانسته اند حد اقل امکانات رفاهی و اجتماعی را که در سایر نقاط افغانستان وجود دارد، در مناطق هزاره نشین و ولایات مرکزی تأمین کنند؟ مگر آنها با نام مردم هزاره به کرسی وزارت، معاونت ریاست جمهوری، وکالت نرسیده اند و از حقوق آنان مگر دم نمی زنند؟ پس می باید پذیرفت که حتا رهبران کنونی مردم هزاره بدنبال منافع گروهی و فردی خویش است تا منافع مردم خود. روی این لحاظ است که هر از گاهی ائتلاف ها و اتحادهای شکننده شکل می گیرد و بعد از مدتی به فراموشی سپرده می شود. برای آگاهی بیشتر به مقاله (سرنوشت پریشان هزاره ها!) که در تابستان سال روان در دو قسمت در سایت بسوی عدالت، پیمان ملی و وبلاگ غرجستان نشر شد مراجعه کنید. آری دوست عزیز! این نفاق و عدم هماهنگی و کاشتن بذر دو دستگی باعث شد که مقاومت غرب کابل در هم بشکنند، رهبر مقاومت به شهادت برسد، صادقی نیلی با تحریک برخی از خودی ها شهید شود. راستی چرا ما نابودی 62% مردم خود را که توسط عبدالرحمان خان از طریق ایجاد اختلاف در جامعه هزاره بنام خان، ملا، ارباب، سید، زوار و ... در یک قرن قبل به وقوع پیوست، فراموش کنیم؟ از این اختلافات چه جریاناتی سود می برد که هرکدام ما دیگری را با عنوان های مختلف بکوبیم؟ امید است روزی مردم و رهبران ما به این دید منطقی برسند که ما در افغانستان یک سرنوشت داریم و به سوی یک آرمان در حرکتیم. اما دیگران برای انهدام ما، از حربه نفاق برای رسیدن به اهداف مورد نظر و استراتیژیک خویش با عناوین مختلف بهره می جویند و احیانا گاهی ما نیز از روی نا آگاهی به پروسه مورد خواست آنان کمک می کنیم. برای خواندن مقاله آقای غوری اینجا کلیک کنید. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 9:41 توسط : توسلی غرجستانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
بنام آفریننده اندیشه ها
توانا بود هر که دانا بود زدانش دل پیر برنا بود دوستان عزیز سلام! امیدواریم اندیشه سبزتان همیشه سبز باشد و رازیانه افکار تان همیشه مروارید وار در حال رستن و تکامل، قدم تان را به این وبلاگ گرامی میداریم. سعی ما در صفحات مجازی جادوی" وبلاگ نویسی" نه سرگرمی تنها بلکه باهدف ارایه اطلاعات مفید ( تا جای که توان داشته باشیم) در زمینه های مختلف ( اجتماعی، تاریخی، دینی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی) می باشد که در تدوام این کار به دیدگاه های عالمانه و منصفانه شما نیاز داریم تا با لطف خود اشتباهات ما را تذکرداده و از نقطه نظرات مفید شما در بهینه سازی کیفیت و کمیت مطالب استفاده خواهیم کرد. « استفاده از مطالب فقط با ذکر منبع و نام نویسنده آزاد است» |
|
آرشیوی موضوعی مقالات |
|
1- دینی،مذهبی،فرهنگی (11) 2- اقتصادی (13) 3- سیاسی-اجتماعی(27) 4- پارلمان و رئیس جمهور(5) 5- زن، جامعه و اسلام(5) 6-آمریکا-اسرائیل، حزب الله، خاورمیانه و تروریزم(9) |
|
RSS
|