![]() |
![]() |
|
| وبلاگ غرجستان در زمینه های اجتماعی، سیاسی، مذهبی و اقتصادی اقدام به نشر مقالات می نماید. |
|
"روزگار" به جرگه مطبوعات پیوست در زمان ما که اطلاع رسانی و انتقال اطلاعات گوی سبقت را از همگان ربوده است، قدم زدن در این وادی کار بس ارزشمند و ماندگاری است. انتشار اخبار و مقالات از طرق گوناگون دیداری، شنیداری و نوشتاری و انتقال آن در راستای دستیابی به هدف مورد نظر تهیه کنندگان به مخاطبان، در حوزه اطلاع رسانی نقش مهمی دارند. هر کدام از روشهای فوق به فراخور گستره خویش مخاطبان و علاقه مندانی دارند که میتوان از این مجرا بر آنان تأثیر گذاشت. نیازهای اعتقادی، جمعی، کشوری و منطقهای محتوای این رسانهها را شکل و جهت میدهند و دست اندرکاران این گستره نیز سعی و اهتمام شان بر پاسخگوی به این نیازها و ارائه معلومات در آن وادی میباشند. "روزگار" نیز دارای چنین فرایند کاری و برایند بینشی است که در دو بعد «منطقهای» و «فرا منطقهای» به عبارت دیگر در دو حوزه تبیین «مشکلات اجتماعی» و «ایدئولوژی» به مخاطبان خود ارایه معلومات نموده و سیگنالهای اطلاعاتی را به آنان منتقل میکند. "روزگار" دریچهی برای فریاد دردها، رنجها و باز کردن حلقومهای بسته شدهی مردم است که سالیان سال با رنگهای گوناگون منطقهای، تباری و مذهبی مورد تبعیض و ستم تاریخی قرار گرفته اند و امروز نیز به شکل مدرن و با ظاهر جذاب در قالب دموکراسی و آزادی بر آنان تحمیل میشود. "روزگار" حاصل تراوشات فکری و قلمی عدهای فرهیخته از تبار محروم کشور در راستای تبیین پیش زمینه و پشت زمینه چالشهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی موجود با هدف توجه دادن متولیان امر و کاهش بخشی از این ناهنجاریها به وجود آمده است. "روزگار" بنا به ضرورت ملموس اصحاب «صفا» (مجمع علمی، فرهنگی و اجتماعی «صفا») به جرگه مطبوعات نوشتاری پیوسته است و امید است که روزی و روزگاری به بار بنشیند. برای آگاهی از اهداف و نگرش فکری اصحاب صفا بر محور "روزگار" به سر مقاله پیش شماره فصلنامه روزگار (تابستان1387) که صفحات آغازین آن را با عنوان «سپیده دم روزگار...» مزین کرده است؛ مراجعه شود. شناسنامه: فصلنامه فرهنگی اجتماعی «روزگار» صاحب امتیاز: مجمع فرهنگی «صفا» مدیر مسؤول: مسیح ارزگانی سر دبیر: توسلی غرجستانی هیأت تحریریه: اعضاء مجمع سپیدهدم روزگار... زمینه و زمانۀ زیست ما، عصر انفجار اطلاعات، توسعۀ بیمهار ارتباطات و سلطۀ بیرقیب رسانههاست. پدیدۀ مرزنشناس و حصارشکنی بنام رسانه و تبادل پیام، آنچنان جهان پهناور ما را نزدیک، فشرده و بهمپیوسته ساخته، مرزها و فاصلهها را به کنار افگنده است که اینک کلیّت سیّاره ما با همۀ وسعت و عظمتش «دهکدهای» بیش نیست و همۀ ساکنان این دهکدۀ جهانی با یکدیگر در تعامل و ارتباط هستند؛ مخصوصاً با تولد دنیای مجازی و پر از خالی انترنت، این پیوستگی و فشردگی، مضاعف و دوچندان شده است. ما و جامعۀ کوچک ما نیزـ خواسته یا نخواسته ـ عضو این دهکده و جزء این مجموعه هستیم و نمیتوانیم از تکانهها و پیامدهای این دنیای پرازدحام و پرالتهاب از پیام و داده، برکنار و بینصیب بمانیم. این جریانها و امواج نامرئی و مهار ناپذیر، بسان جّو و هوا، دهکدۀ ما را در احاطه و سیطرۀ خود دارند و مهمان خوانده یا ناخواندۀ همهای خانهها، اندیشهها و بیشهها میگردند. اگر درب را ببندی از پنجره سرازیر میشوند و هرگاه پنجره را مسدود کنی، از روزنه هجوم میآورند و ... ما ناگزیر و ناگریز از تعامل یا تقابل با این پدیده هستیم. تعامل سازنده یا تقابل خصمانه. نیاز به گفتن نیست که تقابل و تخاصم با این جهانگشای قهّار و مهار ناپذیر، نه میسور است و نه معقول. تنها گزینه ممکن و معقول، همانا تعامل و تفاهم با این واقعیت مهاجم و حصارشکن است. باید این واقعیت جهانگشا و عالمگیر را پذیرفت، شناخت و با آن وارد تعامل و داد وستد سازنده گردید تا بتوان عضو فعّال و تأثیرگذار دهکده جهانی بود. از آنجا که تعامل و تبادل یک فرایند دوسویه و داد و ستد دو جانبه است، آدمها ناگزیرند علاوه بر دریافت پیام و داده و تأثیرپذیری از انبوه اطلاعات و پیام های شناور در فضای دهکده جهانی؛ خود نیز پیام یا فراوردهای برگرفته از اندیشه، فرهنگ، الگوها و ارزشهای مورد قبول خود را به این آشفته بازار اطلاع و ارتباط، ارائه کنند تا مغلوب و مقهور دیگر فرهنگها و الگوها نباشند. جامعه و کشور ملتهب و متلاطم ما در طول سه دهه بحران و آشوب سیاسی و اجتماعی، فاقد مختصات شناخته شده و پایگاه درخور توجه در دنیای اطلاعات و ارتباطات امروزی بود و حتی سایبانی هم در این دهکده نداشت. در آن سه دهه جنون و افسون، اگر دیگران هفت شهر سرعت و شتاب را پیمودند و هفت اقلیم گیتی را در یک «دهکده» جای دادند، ما اندر خم یک کوچۀ خرابه ماندیم و خانۀ مشترک مان را به «ویرانکدۀ» ترسناک تبدیل کردیم. اما از سال 2001 میلادی بدینسو که مردم و کشور ما دورۀ گذار از طوفان و بحران به سوی ثبات و سامان را سپری میکند و غرش آتشبارها اندکی فروکش کرده است، در این مدت اندک ما هم با تأخیر و دیرکرد فراوان به کاروان پرشتاب و توقف ناپذیر اطلاعات و ارتباطات پیوستهایم. هرچند سهم و جایگاه مان در این رقابت فشرده و نفسگیر، نهایت اندک و نزدیک به صفر است؛ اما هرچه هست، به میدان آمدهایم و اینک عضو این جامعه و دهکده هستیم. استفاده از ابزارها و تجهیزات مدرن ارتباطی، اطلاعرسانی و تبادل پیام و داده، در جامعه ما رونق گرفته است. رسانههای دیداری، شنیداری و نوشتاری پرشمار در کشور ما پا به عرصۀ وجود گذاشتهاند. بهرمندی از شبکه جهانی اطلاع رسانی (انترنت) و همچنین حضور و سهمگیری ما در این شاهراه ارتباطی مجازی نیز رو به گسترش و توسعه است. و دیگر نمادها و نمودهای حضور و حیات جامعه و کشور ما در این دهکده جهانی. دلایل و الزامات حضور فعّال و نه منفعل ما در این عرصۀ راهبردی فراوان است. ما از پیشینۀ فرهنگی و تمدنی درخشان و پرافتخار برخوردار هستیم و در گذشتهها، سهم و نقشی در دانش، معرفت و پیشرفت کاروان بشری داشته ایم. اینک بر بنیاد و بنیان آن مواریث و پیشینهها، ما دارای فرهنگ، اندیشه، باورها، ارزشها و الگوهای مختص به خود هستیم. باورها و ارزشهایی که حاوی و حامل حرف نو و طرح نو برای دنیا و بشریت است. مهمترین شاخصه و ممیزۀ این اندیشه و فرهنگ که میتواند مشتاقان و مشتریان بسیاری در دنیای معاصر به دست آورد و در عین حال در دکان هیچ عطاری یافت نمیشود؛ همانا ساحت معنوی، عرفانی و آسمانی آن است. رسالت ارائه و معرفی الگوها و ارزشهای این اندیشه و فرهنگ به بازارهای جهانی و نیز دفاع از کیان و مرزهای آن در این آشفته بازار پر تهاجم به عهده کیست؟ بدیهی است که رسانههای عمومی، وسایل ارتباط جمعی، اصحاب اندیشه و فرهنگ و اهالی قلم و رسانه، در خط اول این جبهه فرهنگی و رسانهای قرار دارند و سنگرداران اصلی این عرصه پرتهاجم و پرتلاطم به شمار میروند. بر این اساس، مشارکت پویا و کارآمد و تشریک مساعی گسترده و هوشمندانۀ کلیهی نیروهای فعّال فکری و فرهنگی در این جبهۀ سراسری و فراگیر ملی، یک ضرورت اجتناب ناپذیر و رسالت دینی و ملی به شمار میآید. هر فرد، گروه و تشکُلی به میزان توان و امکانات مادی و معنوی خود، مکلّف و موظّف به ایفای رسالت ملی و دینی خود در این عرصه هستند. بر بنیاد چنان ضرورت و رسالتِ محسوس و ملموسی «مجمع فرهنگی صفا» ـ که در آغاز سال جاری خورشیدی به اهتمام و اشتراک جمعی از دانشآموختگان و فرهیختگان مناطق مرکزی افغانستان پا به عرصۀ وجود نهادـ تصمیم گرفت تا در حد توان و بضاعت خود در آن جبهه سراسری فرهنگی، جهاد عظیم فکری و پیکار سرنوشتساز رسانهای مشارکت نماید. برایند و پیامد چنان عزمی، غرس نوچک نهال «روزگار» در بوستان پرطراوت فرهنگ و رسانه بود؛ به آن امید که روزی و روزگاری به درخت تنومند و پرثمر تبدیل گردد. آرایش و صفآرایی اصحاب «صفا» در خاکریز «روزگار» گام و اقدام نخست این مجموعه در مسیر مشارکت در آن نبرد سرنوشتساز فکری و فرهنگی خواهد بود و گامهای دیگر و بلندتری نیز در راه است. روزگار با این اندیشه و انگیزه پدید آمده است تا بیعدالتیها، نابرابریها و ناانسانیهای روزگار ما را فریاد کند و کجیها، ناراستیها و نابسامانیهای زمانه را برملا سازد. «روزگار» آیینهای شوربختیها، سیهروزیها و خاکسترنشینیهای مردم فراموش شدهای خواهد بود که در هیاهوی عصبیتهای قبیلوی، عظمتطلبیهای طائفوی، فزونخواهیهای برتریجویانه و رؤیاهای جهانگشایانۀ فرعونهای عصر، از حافظه تاریخ و خاطره روزگار محو شده و صرفاً به دلیل صداقت و بیآزاری، به زاویه تاریخ و حاشیه تاریک رانده شده اند. نه تنها انگیزه و اراده ما؛ بلکه آرمان، پیمان و ایمان ما نیز چنین است و بر این نگاه و دیدگاه خود پایبند و باورمندیم. «روزگار» روایتگر روزگار سیاه و تباهِ خلق محنت کشیدهای خواهد بود که از آشنا و بیگانه خنجر خورده است و از دوست و دشمن، زخمهای کاری به تن دارد. بیگانگان و بدخواهان از رهگذر رندی و فزونخواهی و دوستان و یاران از سرِ نادانی و نااهلی، بر خرمن هستی و سرنوشت این پابرهنگان رنجور آتش زده اند. آنان در سکوت و بیصدایی، پایمالِ جفای یاران و عنادِ بدخواهان میشوند و فریاد فروخُفتهشان را هیچ گوش شنوایی نیست. روزگار مصمم است که خاکستر صدای این بیصداهای گمنام تاریخ باشد و از رنج و اندوه بیپایان آنان بنویسد. بر بنیان چنان نگاه و دیدگاهی و معطوف به چنین رویه و رویکردی، دست اندکاران «روزگار» و اصحاب «صفا» قصد دارند که اغلب مطالب و مندرجات نشریه را به مسایل و مشکلات داخل کشورـ بویژه منطقه مهجور و مردم محروم و فراموش شدۀ هزارهجات ـ اختصاص داده؛ مصائب، آلام و رنجهای بیشمار این مردم زجرکشیده و پابرهنه را محور توجه و اهتمام خود قرار دهند. به امید پویش و جهش کاروان با صفای روزگار بر مدار و قرار یادشده و آرزوی فتح قلههایی به بلندای بابا و هندوکش برای این فرزندان مردم و میهن. یا رب این قافله را لطف ازل بدرقه باد که از او خصم بدام آمد و معشوقه بکام |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم مهر 1387ساعت 22:47 توسط : توسلی غرجستانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
بنام آفریننده اندیشه ها
توانا بود هر که دانا بود زدانش دل پیر برنا بود دوستان عزیز سلام! امیدواریم اندیشه سبزتان همیشه سبز باشد و رازیانه افکار تان همیشه مروارید وار در حال رستن و تکامل، قدم تان را به این وبلاگ گرامی میداریم. سعی ما در صفحات مجازی جادوی" وبلاگ نویسی" نه سرگرمی تنها بلکه باهدف ارایه اطلاعات مفید ( تا جای که توان داشته باشیم) در زمینه های مختلف ( اجتماعی، تاریخی، دینی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی) می باشد که در تدوام این کار به دیدگاه های عالمانه و منصفانه شما نیاز داریم تا با لطف خود اشتباهات ما را تذکرداده و از نقطه نظرات مفید شما در بهینه سازی کیفیت و کمیت مطالب استفاده خواهیم کرد. « استفاده از مطالب فقط با ذکر منبع و نام نویسنده آزاد است» |
|
آرشیوی موضوعی مقالات |
|
1- دینی،مذهبی،فرهنگی (11) 2- اقتصادی (13) 3- سیاسی-اجتماعی(27) 4- پارلمان و رئیس جمهور(5) 5- زن، جامعه و اسلام(5) 6-آمریکا-اسرائیل، حزب الله، خاورمیانه و تروریزم(9) |
|
RSS
|