![]() |
![]() |
|
| وبلاگ غرجستان در زمینه های اجتماعی، سیاسی، مذهبی و اقتصادی اقدام به نشر مقالات می نماید. |
|
سرنوشت پریشان هزاره ها! (2) رهبران مردم هزاره و برخورد منفعلانه با چالش کوچی ها بعد از استقرار حکومت کرزی در کابل و حمایت بیش از حد فرهنگ کوچی گری و اختصاص بیمه شده ای تعداد از کرسی های پارلمان به این قشر در پارلمان افغانستان، موازنه قدرت به نفع آقای کرزی رقم زده شد که این کار برای بلند مدت و با اهداف خاصی پلان گذاری گردیده است. ما این حق را به کوچی ها قائلیم که آنها نیز از یک زندگی مناسب اجتماعی برخوردار شوند و همانند سایر اتباع کشور در چوکات قانون ثبت و تعداد کسانی که از دولت افغانستان تابعیت می کنند معین شوند و بر اساس قانون ارائه خدمت زیر پرچم و مکلفیت نمایند همچنان که قانون اساسی دولت را مکلف می سازد تا زمینه اسکان دائمی آنان را فراهم سازد اما متأسفانه عده از قوم سالاران به عنوان اهرم فشار از کوچی ها در قالب پارلمان و خارج از آن بر سایر کتله های قومی به نحو سیستماتیک مورد سوء استفاده قرار می دهند. ایجاد مشکلات برای مردم هزارستان توسط کوچی ها همانگونه که در قسمت قبل این نبشته ( سرنوشت پریشان هزاره ها! از امیر عبد الرحمان خان تا جلالت مآب حامد کرزی) بیان شد ناشی از پالیسی ناسیونالیستی کرسی نشینان کابل بوده است البته بر اساس طرح پلان گذاران دویمه سقاوی ( سقاوی دوم) فشار بر مردم هزاره مقدمه ایجاد اهرم فشار بر سایر اقوام نیز می باشد که طراحان مذکور برای احیای سیادت فاشیزم قومی بدنبال پشتونیزه کردن کشور قصد جایگزینی اقوام پشتون به جای اقوام هزاره، تاجیک و ازبک در برخی مناطق سوق الجیشی هزاره جات، اطراف کابل، پنجشیر، ولایات غربی و سایر ولایات شمالی را دارند. ما در این بخش تنها اشاره گذارا به برخورد سیاسی و منفعلانه مدعیان رهبری مردم هزاره و بزرگان این قوم در برهه کنونی و تذکر دوستانه به آنان را از باب وظیفه مطرح خواهیم کرد تا باشند که از سیاسی کاری با سرنوشت مردم خود بپرهیزند و گرفتار هوا و هوس و منافع فردی خویش نگردیده و آن را بر منافع ملی و مردم خود ترجیح ندهند که تاریخ این مردم در باره آنان قضاوت تاریخی خویش را خواهد کرد.! حدود بیش از چند سال است که بعد از ایجاد حاکمیت جدید هجوم کوچی ها به مناطق هزاره ها در فصول بهار و تابستان معضلات زیادی را برای مردم ساحات مذکور ایجاد کرده اند و دولت کابل هم با ایجاد هیئت میانجیگیری برای مدتی اندک توجه مردم را از مشکلات اساسی و حل ریشه ای آن به حاشیه معطوف داشته و با تذکرات و توصیه های اخلاقی[1] می خواهند مشکل را بر طرف سازند.! رهبران و بزرگان مردم هزاره از سکوت تا سیاست بازی در جریان هجوم دوماهه کوچی ها در سال جاری به برخی از مناطق هزاره نشین از جمله بهسود، نحوه موضعگیری مدعیان رهبری جامعه هزاره سخت آشفته و سوگمندانه به نظر می رسد. (منظور ما از مدعیان رهبری کسانی اند که همیشه از منافع ملی و مردم خویش برای رسیدن به چوکی قدرت و تأمین منافع فردی و گروهی هزینه کرده اند و با پشتوانه ی همین مردم به مناصبی چون – معاونت، وزارت، نمایندگی پارلمان و مشاوران ریاست جمهوری- نائل شدند اما برای رفع ستم تاریخی مردم هزاره تلاش در خور ستایش نکرده اند. بنابر این، مورد خطاب ما جناب استاد خلیلی، استاد محقق، استاد اکبری، کاظمی، سلیمان یاری و وزراء و نمایندگان این مردم در کابینه جناب کرزی و پارلمان افغانستان می باشند.) در خلال این مدت با توجه به گزارشات مستدل و مستند توسط خبر نگاران مستقل، حقوق بشر و یوناما از وضعیت رقتبار مردم بهسود و آوارگی آنان از خانه و کاشانه خود مدعیان رهبری این قوم یا سکوت کرده اند و لب به سخن نگشوده اند و یا اگر بیان موضع کرده اند بسیار منفعلانه با قضیه برخورد کرده اند. نمایندگان جامعه هزاره در هردو بخش از پارلمان نیز متأسفانه نتوانستند بر منافع مردمی انگشته گذاشته و با حرکت منسجم اعلام موضع واحد نمایند و حتا اگر لازم بود با کناره گیری از سمت نمایندگی صدای مظلومیت این قوم را به گوش آزادی خواهان می رسانیدند. رفتار انفعالی برخی از مدعیان رهبری و بزرگان مردم هزاره مرهون چند فاکتور است که اینک به برخی از آن اشاره می شود:
با توجه با آنچه گفته شد، این عالی جنابان ( نمایندگان مردم در پارلمان ، معاونت ریاست جمهوری، وزیران موجود در کابینه کرزی و مشاوران ریاست جمهوری) باید بدانند که این مناصب و موقعیت ها برای همیشه ماندگار نخواهد بود و به یاد داشته باشند که روزی رهبری این مردم را در برهه از تاریخ کسانی دیگر نیز به عهده داشتند و اعتماد بیش از حد آنان به کرسی نشینان کابل مسیر نابودی و اضمحلال را برای آنها و تبار هزاره ها هموار نمود. اینک برای تذکر به مردم، بزرگان و مدعیان رهبری این قوم، فرازی چند از تاریخ گذشته بزرگان این قوم بخصوص میر یزدان بخش بهسودی و امیر شیر علیخان جاغوری و اعتماد بیش از حد آنان به حاکمان وقت و فرجام آنان را می آوریم تا تلنگاری باشد بر وجدان های خفته و آرمیده ما تا باشد از تجربه تاریخی، عبرت و درس لازم را بگیریم. فرجام میر یزدان بخش بهسودی میر یزدان بخش که روز گاری جزو سرداران قهرمان مردم هزاره محسوب می شد، با طرح دوستی و برادری به اردوگاه دوست محمد خان افغان فراخوانده می شود: « دوست محمد خان از مودتی که بین او و شیعیان موجود بود استفاده نموده و به آنان وانمود کرده که وی شخصیت میر یزدان بخش را به دیده احترام نگرسته و آرزومند است آشنایی شخصی با وی بر قرار نماید. ... دوست محمد خان یک جلد قرآن مجید ممهور نموده و به حیث وثیقه مهم و سنگین برای میر یزدان بخش فرستاد. افراد عمده ی کابل نظر به پیشنهاد امیر ضامن شدند... بدین ترتیب، میر یزدان بخش با قوای خود به دوست محمد خان می پیوندد و پس از رشادتها و از جان گذشتگی ها و خدمات بسیار در جنگها با گروههای دیگر و سرکوب نمودن دشمنان خان، سر انجام خان مذکور مشاهده می کند که میر یزدان بخش با شجاعت بی نظیر و خصلت سخاوتمندانه اش محبوبیت زیادی کسب نموده است، لذا دوست محمد خان تصمیم به کشتن وی می گیرد و در نیمه شبی ناگهان بدون عذر موجه به افرادش دستور می دهد به وی شبیخون زده و دستگیرش سازند و پس از دستگیری میر، فرمان قتل وی را صادر می کند.»[2] دوست محمد خان برای توجیه عهد شکنی خود در قبال قرآن به مولویهای درباری رو می آورد تا توجیهی برای عملکرد ننگین خود بیابد چنانکه « دوست محمد خان از ملا شهاب الدین سؤال نمود که آیا از بین بردن میر یزدان بخش بر اساس قوانین قرآن قابل توجیه است یا خیر؟ ملا شهاب الدین جواب داد که این کار به طور قطعی لازم الاجراست. وی هم چنین علاوه نمود که مرگ میر یزدان بخش باید به دست خون شریک خودش صورت گیرد... به گفته چارلز میسون این وقاحت سنگین را مرتکب می شود. از این رو، دوست محمد خان از کسانی هم که با میر یزدان بخش به نوعی ارتباط داشتند، جریمه های سنگین دریافت می کرد.[3] آخرین پیام میر یزدان بخش: در آخرین لحظات زندگی میر یزدان بخش، یکی از جلادان، از میر سؤال نمود که اگر گفتنی ای دارد، اظهار نماید. میر برای مدتی به اطراف نگرسته و اظهار داشت که « نه، چه بگویم؟ راه من این است. آنان باید راه مرا تعقیب نمایند.»[4] سر انجام میران هزاره بخصوص سردار شیر علیخان جاغوری تاریخ نگاران در مورد ارتباط و اعتماد هزاره ها به حاکمان وقت چنین می نویسند: آن چه ازقرائن و شوا هد به دست مي آيد، ارتباط هزاره ها با حكمرانان كابل و همكاري آنان با آنها براي مبارزه و جهاد بر ضد انگليس، يك امر عادي و مرتكز بوده است. ليكن ارتباط و تماس ها با هر حاكم از لحاظ شدت و ضعف يكسان نبوده است. چنان كه در زمان امير شير علي خان، ‹ شير علي خان جاغوري › لقب سرداري را از طرف حاكم وقت كمايي مي نمايد؛ ولي در زمان حاكم ديگر‹ عبدالرحمان خان› پسران سردار شير علي خان جاغوري توسط حاكم مذكور به قتل مي رسند.[5] آقاي تيمور خانف در مورد ارتباط هزاره ها با امير عبدالرحمان خان مي نويسد: « در سال ‹1880م› هنگامي كه امير عبدالرحمان خان براي بدست آوردن قدرت در كابل با حريفان خود دچار جنگ و جدال بود، ميران «هزاره» بالعموم هم نوا ومؤيد او بودند. بعد از بدست آوردند قدرت و امارت ميران هزاره هاي غزني، جاغوري، شيخ علي ، بهسود، مالستان و دايزنگي خويشتن را متحد امير كابل شمردند. ميران هزاره جات معتقد بودند كه رابطه با امير جديد به همان شكل و فرم سابق ‹دوران امير شير علي خان› خواهد بود و همان قول و قرارهای رادر سرمي پرورانيد كه با امير سابق داشتند، اما حقيقت به شكل ديگری تبارز يافت.»[6] آقاي مير محمد صديق فرهنگ در اين باره مي نويسد: «بعد از پيروزي امير عبدالرحمان خان در قندهار و شكست ايوب خان، يك نفر از سرداران او به نام عبدالقدوس خان ‹ بعد ها ملقب به اعتماد الدوله › از راه هزاره جات به هرات رفته به كمك لشكر قومي كه بيشتر مركب از هزاره و تايمني بود، شهر مذكور را بدون مقابله از لويناب خوشدل خان حكمران ايوب خان بدست آورد.»[7] وي در ادامه مي نويسد: « امير عبدالرحمان خان كه مانند تمام مستبدان، مردي سخت بد گمان بود، دو پسر سردار مذكور ‹سردار شير علي خان جاغوری› را به قتل رسانيد و در نتيجه ، اين رابطه هم در بين دولت ومردم هزاره قطع گرديد.»[8] اگر به فراز و فرودی از تاریخ رهبران و بزرگان جامعه هزاره اشاره گردید برای این بود که رهبران و بزرگان امروزی جامعه هزاره واقعیت موجود را درک کرده و از منافع مردم خود برای تثبیت پایه های قدرت کرسی نشینان کابل مایه نگذارند و ستم تاریخی که بر این قوم از طریق اغفال و فریب، توسط حاکمان وقت اعمال گردیده اند، غفلت نورزند. منافع ملی، ملت سازی، مردم سالاری، شایسته سالاری و دموکراسی همه و همه در راستای استیلا شئونیسم قومی به کار می رود و لو رسیدن به این آرمان به پریشانی سایر اقوام و تبارها منجر گردد. همچنان که تا هنوز برای مناطق محروم هزاره نشین طرحها بر روی کاغذ می ماند و به آرشیف نهاد های حکومتی تبدیل می گردد، برای اضمحلال و نابودی دوباره این قوم نیز با ترفند هجوم کوچی ها و اشغال سرزمین هزاره جات پلان گذاری می گردد. پس رهبران و بزرگان قوم! امروز دفاع از منافع ملی و مردم خود را فراموش نکنید که وضعیت و موقعیت شما وابسته به این تبار است نه به لیاقت ذاتی شما. اگر روزی حاکمان وقت بدانند شما پشتوانه مردمی ندارید و در جامعه خود منزوی و منفعل هستید، بدون درنگ حذف شما از مناصب کنونی و موقعیت فعلی حتمی و لازم الاجرا و حتا قابل تعقیب عدلی با شانتاژهای تبلیغاتی می باشد. نظر یکی از خوانندگان گرامی در مورد این مقاله در سایت پیمان ملی . سرنوشت پریشان هزاره ها! (2) توسط akbarimn در تاريخ : سه شنبه، 16 اسد، 1386 سلام جالب بود و خواندني درود بر آقاي توسلي غرجستاني و نيز تشكر از سايت پيمان ملي كه .... ابتدا از خود بگويم، قريب به يك قرن پيش ازين، جدمان «محمد حسين گرگين» در منطقه زردرگي دايزنگي، حد فاصل نهال و نَيَك، توسط كوچيها به قتل رسيد و زمين و اموالش به فرمان اقدَس جناب امير، به كوچيها بخشيده شد! از آن روز تا حالا بقاياي سيف امير كه از دم تيغ شاهانه! جان به سلامت بردهاند، آوارهي شهرهاي مزار، كابل، غزني، و چندين قريه در اطراف شهر غزني بوده اند، و هنوز هم آواره اند و سرگردان! بيترديد، ميتوان گفت كه از جانب پشتونها مورد ستم قرار گرفته و از حق انساني خويش محروم شده ايم، اما نه از همهي پشتونها؛ چون اكثريت جامعه پشتون را مردمان خوب، متدين، با ننگ و غيرت تشكيل ميدهند، و در ميان آنان، فراواناند كساني كه معتقد اند كه «افغانستان خانه مشترك ماست» و تمام اقوام حق زندگي توام با كرامت انساني را دارند. بنا بر اين، خوب است كه حساب فاشيستان، تماميتخواهان و انحصارطلبان را از پشتونهاي اصيل، روشنفكر و با فرهنگ، جدا ساخته و با اين رويكرد وارد بحث گرديم كه پشتون، تاجيك، هزاره و ازبك و...، همه برارد بوده و اعضاي يك پيكر به نام افغانستان اند، و در ميان هر جامعه و قوم و قبيله، انسانهاي بد نيز وجود دارد كه اگر دقت صورت نگيرد و حساب بدها از خوبها جدا نگردد، پيامدهاي ناگوار و جبران ناپذيري را به بار خواهد آورد. *** از زمان عبدالرحمن خان، كه تصفيه قومي و نژادي در كشور آغاز گرديد، هزاران خانوار از مردم هزاره، از منطقه و ديارشان آواره شدند، از ميان بيجا شدگان، آنهاي كه خوش شانس بودند، موفق به فرار از كشور شده و در پاكستان، ايران، كشمير و هند مقيم گشتند و براي هميشه از درد و رنج زندگي افغاني خود را خلاص نمودند. جمع كثيري ازين بيجا شدگان بخت برگشته، در داخل كشور آواره شدند كه اينان را ميتوان به دو گروه تقسيم نمود: دسته اول كساني اند كه خود راهي شهرها شدند و يا به اسارت برده شده و يا تبعيد گرديدند و در كابل رسيدند، كه بعد از تحمل مرارتهاي بيشمار، با حمالي و جواليگري و كارهاي طاقتفرسا، توانستند جُل خويش را از آب كشيده، در همان شهرها مسكن گزينند، و صاحب كلبه گلين گردند! دسته دوم كساني بودند كه در مناطق روستايي هزارهجات پراگنده شدند و يا بعد از اين كه زمينهاي شان را امير، به قبايل پشتون بخشيد، در همان زمينهاي خودشان، به صورت دهقان و مزدور، به كار مشغول شدند، كه هنوز هم آوارهاند و سرگردان! و اينان مظلومترين قشر جامعه هزاره را تشكيل ميدهند، زيرا هم از جانب امير مورد غضب و قهر قرار گرفتند، اجداد شان كشته و اسير شده و مال و زمينهاي شان، غصب گرديد و خود نيز آواره و پريشان در ده و ديار اين و آن ماندند، و هم مورد بيمهري همنژادان خويش قرار گرفتند. اين آوارههاي سرگردان، در هر قريه و روستاي هزارهجات، براي سپري كردن چند روز زندگي كه ميروند، روستائيان و صاحبان قريه، روي خوش به آنان نشان نميدهند، «همسايه!» كلمهي (معادل «افغان!» در ايران) است كه براي تحقير و توهين آنان از جانب خود هزارهها به كار ميرود. همسايه يعني كساني كه خانه و كاشانه ندارند، قوم و خويش پدري خود را گم كردهاند، در همسايگي مردمان ديگر كه اغلب به نان شب محتاجاند، زندگي ميكنند و طبيعي است كسي كه خود گرسنه است، نميتواند تحمل و جود گدا را در خانه اش داشته باشد! لذا نبايد از برخورد بد آنان، گروه آوارگان، ناراحت و غمناك گردند، بلكه بايد به فكر راهحل منطقيتر باشند. از آنجاي كه در ميان اين گروه آواره، هيچگونه همبستگي و پيوند وجود ندارد، و اغلب، مردمان فقير، و محروم از سواد و دانش اند، صدايشان را كسي نميشنود، و اصولاً صدايي ندارند تا كسي بشنود، تنها در نماز و دعاها، خدا خدا ميكنند! كه گويا خداوند نيز آنان را فراموش كرده و يا اختيار را به نمايندگان تام الاختيارش «طالبان» سپرده است!. «سلطانعلي كشتمند» كه متعلق به همين گروه آواره است، براي اعاده حقوق آوارگان هزاره، حرفهاي داشت و دارد كه در كتاب 3 جلدي خاطراتش كه اخيراً در كابل به چاپ رسيده است، ثبت است، كه متآسفانه ايمان امير و اسلاميت شاهان وطن، وي را كافر ساخت و افغانستان هم كشوري است كه مسلمانش اگر از عدالت و اعاده حقوق برابر و كرامت بشري، حرف بزند، صدايش را در گلو خفه ميكنند؛ چه رسد به كافرش! و تنها كشوري است در كره زمين كه «منافع ملي» برايش مطرح نيست، ملا و طالبش به جاي كه «رحمةٌ للعالمين» باشند و از ديدن آنان، مردم به ياد خدا افتاده، قلب شان آرام گيرد، مايه وحشت، سمبل خشونت، قتل و انتحار اند! امروزه مردم افغانستان از درّندههاي بيابان؛ شير، گرگ و پلنگ وحشت ندارند، اما با ديدن يك لُنگيسفيد ريشدراز تفنگ بدست، زهره شان ميتركد، خدايا! چه شد كه دينمداران، اينگونه، كشوري را به حهنم تبديل كنند و دين كه مايه آرامش، آسايش و صلح و صفا است، بهدست كساني بيافتد كه «قربةً الي الله» ميكشند و امنيت را «قربةً الي الله» از مردم سلب ميكنند، خداوند خود به داد اين مردم برسد! آوارگان هزاره تنها اميدي كه ميتوانند چشم به آن بدوزند،حكومت فعلي است كه داعيهي دموكراسي دارد و دموكراسي در افغانستان، تنها مقولهايست كه تآمين كننده زندگي شرافتمندانه، براي همه مردم ميباشد، و در سايه دموكراسي است كه انسانها رشد نموده و به تعالي ميرسند و انسانيت معنا پيدا ميكند و دينداران نيز ميتوانند ديندار باقي بمانند. لذا از دولت محترم جداً تقاضا داريم كه براي تسكين آلام و دردهاي وارده از جانب حاكمان قبلي، هم كه شده، فكري براي آوارگان كه چندين نسل آوارگي را تجربه كردهاند، بنمايند و كوچيهاي بي همهچيز و فقير هزاره را به مانند كوچيهاي ثزوتمند و پيسهدار وطن، در شهرها اسكان بدهند و يا همان زمينهاي اجدادي شان را به آنان برگردانند، تا هم آنان صاحب خانه و زندگي گردند و هم كسي بر زمين غصبي، نماز نخواند و روزه نگيرد! [1] - آقای کرزی در این اواخر به کوچی ها توصیه نموده که کوچی ها از بهسود خارج شوند و مشکلات خود را با مردم بهسود از طریق گفتگو و مذاکره حل کنند. رئیس جمهور خسارات جانی، مالی و حیثیتی وارد شده به مردم بهسود را اصلا مورد توجه قرار نداده است.! [2] - مردم هزاره و خراسان بزرگ، محمد تقی خاوری، ناشر: محمد ابراهیم شریعتی، تهران 1382ص292 [3] - سایه روشن از وضع جامعه هزاره. به ضمیمه میر یزدان بخش، چارلز میسون، به نقل از مردم هزاره و خراسان بزرگ، ص294. [4] - همان ص295 [5] - وبلاگ غرجستان،آرشیوی موضوعی مقالات( تاریخی- اجتماعی) سیمای ارزگان، قسمت چهارم 1384 [6] - تاريخ ملي هزاره ص175 [7] - افغانستان در پنج قرن اخيرج1 قسمت اول ص329 مير محمد صديق فرهنگ چاپ قم [8] - پيشين ص400 |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 11:5 توسط : توسلی غرجستانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
بنام آفریننده اندیشه ها
توانا بود هر که دانا بود زدانش دل پیر برنا بود دوستان عزیز سلام! امیدواریم اندیشه سبزتان همیشه سبز باشد و رازیانه افکار تان همیشه مروارید وار در حال رستن و تکامل، قدم تان را به این وبلاگ گرامی میداریم. سعی ما در صفحات مجازی جادوی" وبلاگ نویسی" نه سرگرمی تنها بلکه باهدف ارایه اطلاعات مفید ( تا جای که توان داشته باشیم) در زمینه های مختلف ( اجتماعی، تاریخی، دینی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی) می باشد که در تدوام این کار به دیدگاه های عالمانه و منصفانه شما نیاز داریم تا با لطف خود اشتباهات ما را تذکرداده و از نقطه نظرات مفید شما در بهینه سازی کیفیت و کمیت مطالب استفاده خواهیم کرد. « استفاده از مطالب فقط با ذکر منبع و نام نویسنده آزاد است» |
|
آرشیوی موضوعی مقالات |
|
1- دینی،مذهبی،فرهنگی (11) 2- اقتصادی (13) 3- سیاسی-اجتماعی(27) 4- پارلمان و رئیس جمهور(5) 5- زن، جامعه و اسلام(5) 6-آمریکا-اسرائیل، حزب الله، خاورمیانه و تروریزم(9) |
|
RSS
|