موسسات تحصیلات خصوصی
مؤسسات تحصیلات خصوصی، فرصتها و چالشها
مقدمه:
پیشرفت و توسعه اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی هر کشوری در گرو پیشرفت سطح آگاهی و دانش و بخصوص تحصیلات عالی می باشد. زیر بنای توسعه و رشد هر کشور نیروی انسانی ماهر و متعهد میباشد که بدون توجه به این مقوله رسیدن به مرزهای دانش کاربردی، یک رؤیا خواهد بود. دقت در امر توسعه انسانی و سپس اقتصادی کشور جاپان بعد از جنگ ویرانگر جهانی دوم و کشتار بی رحمانه بیش از 110 هزار انسان در یک لحظه توسط بمبهای هستهای و ذره وی آمریکا، سرمایهگذاری وسیع و متمرکز و پلان بلند مدت برنامههای ریزان از جنگ خسته را بر روی آموزش نیروی انسانی و افزایش سطح دانش آنان مبرهن میسازد. حال پرسش این است که ایجاد مؤسسات تحصیلات عالی خصوصی در افغانستان چقدر میتواند باعث رشد کمی و کیفی نیروی انسانی و اقتصادی کشور گردد؟ احیانا چه مشکلات و چالشهای در این مسیر وجود دارند و آیا میشود آن چالشها را تبدیل به فرصتها کرد؟
هرچند پاسخ این پرسش هم مشکل است و هم از چشم انداز نویسنده خارج، لیکن آنچه در این مقال و نبشته مورد کنکاش قرار میگردد، تنها اختصاص به مؤسسات تحصیلات عالی خصوصی نداشته بلکه در مورد دانشگاهها و مؤسسات تحصیلات عالی دولتی افغانستان نیز صادق است، لیکن به مناسبت سمینار وزارت تحصیلات عالی با رؤسا و نمایندگان مؤسسات تحصیلات عالی خصوصی در هفته جاری در کابل، این بخش؛ مورد نظر نویسنده خواهد بود چه اینکه مشکلات تخنیکی و علمی و سویه علمی و آموزشی کادر علمی دانشگاههای دولتی اگر به مراتب بدتر از مؤسسات تحصیلات عالی خصوصی نباشد، بهتر نخواهد بود (چنانکه نویسنده این سطور در مقالهای در اول سال تعلیمی 1391 تحت عنوان " آغاز سال تحصیلی 1391 و چالشهای فراروی وزارت تحصیلات عالی" مفصل بدان پرداخته است).
مؤسسات تحصیلات خصوصی و فرصتها
شاید بهترین دستاورد و مهمترین محصول حکومت فعلی که بیش از 11 سال از عمر آن میگذرد، تأسیس رسانههای آزاد و مستقل و ایجاد مؤسسات تحصیلات عالی خصوصی در ولایات و نقاط مختلف کشور میباشد. کنکاش پیرامون نقاط قوت و ضعف رسانههای آزاد به یک فرصت دیگر واگذار میگردد، اما دومین دستاورد مهم یعنی ایجاد و تأسیس مؤسسات تحصیلات عالی خصوصی، برای مردم خسته و برآمده از یک جنگ فرسایشی 30 ساله و دور از تعلیم و تعلم، فرهنگ و دانش یک نعمت بزرگ است که در صورت استفاده درست و بهینه از آن و پلان گذاری بلند مدت در این راستا، در زمانهای نه چندان دور میتواند زندگی مردم رنجیدیده افغانستان را متحول نموده و به عنوان یک فاکتور مهم و تأثیرگذار در توسعه و آبادانی و افزایش رشد اقتصادی و درآمد ملی نقش ایفا نماید. فرصتهای که مؤسسات تحصیلات عالی خصوصی میتوانند در اختیار مردم و کشور قرار دهند در ادامه به صورت ذیل تلخیص گردیده است:
1- ایجاد مؤسسات تحصیلات عالی خصوصی باعث گردید که بسیاری از افراد بخصوص کارمندان دولت و ارگانها به راحتی بتوانند با پرداخت شهریه (فیس ماهانه برای هر سمتر) وارد آموزش عالی گردد که طبعا میتواند تا حدودی در کارآیی آتی آنان مؤثر واقع شود.
2- در ولایاتی که سالها در آرزوی یک مرکز آموزش عالی بود و دولت بنا به دلایلی حاضر نبود یک مرکز آموزش عالی در آن مناطق و ولایات ایجاد کند، تأسیس مؤسسه تحصیلات عالی آموزشی یا افتتاح شعبه مؤسسه تحصیلات آموزشی خصوصی بسیار ارزشمند و قابل قدر است و تحققبخش قسمتی از آرزوی های دیرین مردم آن دیار.
3- راهیابی افراد بازمانده از کانکور در مؤسسات تحصیلات عالی و ایجاد سهولت بیشتر در فرایند پذیرش، تحصیل، تأجیلات و نهایت تعامل و همکاری با محصلین جهت ادامه تحصیل و زمینه سازی برای ادامه تحصیل در مقاطع بالاتر.
و در یک کلام میتوان گفت که استفاده درست و بهینه از توانمندیها و ظرفیتهای این مؤسسات و برطرف کردن کاستیها و چالشهای موجود که گریبانگیر اکثر قریب به اتفاق آنان میباشد، یقینا مایه خیر و برکت برای مردم و جامعه و برای رشد و ارتقای علمی کشور تلقی میگردد.
مؤسسات تحصیلات خصوصی و چالشها
ایجاد هر پدیده در جامعه با توجه به گستره کاری و نقش آن در فرایند زندگی اجتماعی دارای آثار مثبت و منفی بیشماری خواهد بود که در ادامه به چند مورد از چالشهای که مؤسسات تحصیلات خصوصی با آن مواجه بوده و یا مواجه خواهد شد، اشاره میگردد، تا دست اندرکاران امور از سرمایههای ملی و نوجوانان این کشور صیانت لازم را به عمل آورده و با پلان و پالیسی عملیاتی از ضایع شدن آنها جلوگیری نمایند.
1- متأسفانه اکثر این مؤسسات با دید تجاری تأسیس گردیده است تا با نگاه علمی و ارتقای سطح آگاهی و دانش جامعه، مؤسسان این مراکز به طور معمول با چند هدف دست به ایجاد و تأسیس مؤسسه تحصیلات عالی و به قول خود شان دانشگاه میزند:
الف) مؤسسان این مؤسسات در گذشته دارای پایگاه اجتماعی و سیاسی بوده و بر اثر تحولات چند سال اخیر، جایگاه خود را متزلزل دیده و لذا برای حفظ چنین موقعیتی دست به تأسیس چنین مراکزی میزنند.
ب) بیشتر این افراد با هدف سود تجاری اقدام به چنین کاری میکند که در بیشتر موارد بر خلاف نورمهای رایج تحصیلی در سایر کشورها، با سطح استاندارد فاصله طولانی خواهد داشت.
ج) رقابت علمی جای خود را در برخی موارد به تخریب و رقابت منفی و در برخی موارد استفاده از شگردهای غیر معمول برای تضعیف جایگاه رقیب، میدهد که برای یک مؤسسه تحصیلاتی که پیشرو در امر فرهنگ سازی است، جای بس نگرانی است.
2- همانگونه که اشاره گردید، یکی از اهداف مؤسسان این مؤسسات حفظ جایگاه و موقعیت اجتماعی خویش میباشد که در این راستا معیار پذیرش افراد یا برتری تحصیلی که باید بر مبنای تلاش و کوشش محصلان استوار باشد، در بسیاری از موارد نادیده گرفته شده و افراد سفارش شده از جانب مؤسس، اسپانسر و هیأت امنا به طور معجزه آسا پذیرش شده و یا به عنوان محصل ممتاز مورد تجلیل و تکریم قرار میگیرد.
3- شاگرد محوری؛ در بسیاری از این مؤسسات باتوجه به اینکه فعالیت خود را مرهون حضور محصلان میدانند، شاگرد محوری حاکم است و چه بسا برای حل مشکل یک محصل بخشی عظیمی از کادر اداری و علمی مؤسسه دست به کار شود، در حالی که در بسیاری از موارد اگر برای استادی کدام مشکل پیش آید، کادر علمی و اداری مؤسسه خود را پاسخگو ندانسته و از همکاری در این زمینه سرباز میزند.
4- پذیرش محصل با دید تجاری؛ در پذیرش بسیاری از محصلان باتوجه به دید تجاری به این مسأله، نورمها و استنداردهای خاصی وجود ندارد بلکه هر مؤسسه بر اساس مصالح و منافع خود بدون توجه به ظرفیت و توانایی متقاضی اقدام به پذیرش مینماید و در برخی موارد از ارائه اطلاعات و معلومات نادرست برای جذب و جلب محصل استفاده میکند. مشکل دیگر پذیرش و امتحان کانکور است که هر مؤسسه برای خود زمانی را مشخص نموده و بر اساس آن و در برخی موارد با چند روز و چند هفته تأخیر اقدام به برگزاری آن مینماید که در برخی موارد مشکلاتی را برای پذیرش شدگان و ارائه دروس در زمان تعیین شده مینماید.
5- عدم اعمال قانون؛ باتوجه به قانون محرومیت افرادی که غیبت صنفی آنها بیش از 25 درصد جلسات تشکیل شده باشد در امتحان نهایی، در بسیاری از موارد این مسأله باز هم به خاطر همان دید تجاری به آموزش، نادیده گرفته شده و اعمال نمیگردد که طبعا فرایند آموزش و یادگیری را آنگونه که شایسته است، با مشکل مواجه میسازد. در برخی موارد به خاطر اینکه محصل نمره لازم و حد نصاب را بدست نمیآورد با سفارش از بالا بر استاد مربوطه یا فاکولته مربوطه نمره قبولی به محصل داده میشود که خود این امر زمینه رشد علمی را در سطح کلان با مشکل مواجه میسازد.
6- فقدان امکانات لازم؛ اکثر مؤسسات تحصیلات عالی خصوصی فاقد امکانات لازم از قبیل لابراتوار، فضای کافی برای مطالعه محصلان، کتابخانه مجهز و استاندارد و سایر امکانات لازم برای یک مرکز آموزش عالی میباشد، که این امر زمینه بیش از حد تراکم جمعیت را در ساعات تعلیمی به وجود میآورد.
7- نبود مکانیزم فراگیر؛ فقدان مکانیزم فراگیر تدریسی و معیاری که تمام مؤسسات تحصیلات عالی ملزم به رعایت آن باشد، از قبیل مضامین مربوط به هر رشته و دانشکده و نظارت مستمر بر ارائه مفردات درسی به خاطر اینکه برخی از آنها پیشنیاز موضوع درسی دیگر است، از طریق ارسال این مفردات در آغاز و پایان سمستر به ریاست مؤسسات تحصیلات عالی مستقر در وزارت خانه، ساعات آغاز و پایان هر تایم، برگزاری امتحانات 20 درصد و فاینل و نظارت بر تعداد ساعات ارائه شده دروس به صورت مکانیزه و نحوه و شرایط انتقال یک محصل از یک مؤسسه به مؤسسه آموزشی دیگر، از دیگر چالشهای این مؤسسات هستند که باید وزارت تحصیلات عالی به خصوص ریاست مؤسسات تحصیلات خصوصی در این زمینه توجهی بیشتر نمایند.
نتیجهگیری:
باتوجه به آنچه بیان شد، اگر مؤسسات تحصیلات عالی خود را به سمت معیاری شدن سوق ندهند و فساد اداری حاکم بر ادارات افغانستان به نحوی در تار و پود آنها سایه افگند و وزارت تحصیلات عالی نتواند از عهده وظایف قانونی خود در جهت دهی و معنا بخشی آینده این مؤسسات از طریق اعمال قوانین موجود و وضع قوانین لازم و کاربردی به نحوی شایسته برآید و چالشهای موجود پیش گفته را آهسته و پیوسته رفع ننماید، چالشهای مذکور ظرفیتها و توانمدیهای مؤسسات را در امر علم آموزی و دانشگستری، با مشکل مواجه نموده و ظرفیتها و نیروهای جوان این کشور را بی خاصیت و غیر کارآمد نموده و سر نوشت کشور را در هالهای از ابهام رقم خواهد زد.
27/4/1391
بنام آفریننده اندیشه ها